X
تبلیغات
دیوار
... جمعه 29 شهریور1392 11:11

«خب حالا از این بدبختی هم که خلاص شدی، فردا دوباره یه بدبختی جدید سراغت می آد. که چی؟»
این را همین طور که داشت با قوطی کبریت بازی می کرد، گفت. من هم چندان به حرفش اهمیتی ندادم. نه به این خاطر که حرفش درست نیست یا این که او را قبول ندارم. به این خاطر که حرفش آن قدر بدیهی بود که خودم هم صد بار بهش فکر کرده بودم. هر ر
وز.
گفتم: «این که یه بلای دیگه قراره سرم بیاد دلیل نمی شه که الآن هم...»
- «من هم نگفتم دلیل می شه.»
همیشه وقتی که جوابم را توی حرفم می داد، مدتی سکوت می شد. سکوتی که درماندگی هردومان را به رخ مان می کشید. بعدش هم فقط خودش بود که می توانست سکوت را بشکند.
خب این روال عادی زندگی است. ولی مشکل اساسی هم از یک روز عادی شروع شد. مشکل اساسی؛ نه از آن مشکلاتی که هر روز برایت پیش می آید.
توی یک روز عادی که تازه از شرّ بدبختی قبلی راحت شده بودم، دیالوگِ معمول بین مان رد و بدل شد. من هم تکیه کلامم را گفتم: «اما این دلیل نمی شه که...» و او هم مثل خیلی وقت های دیگر جوابم را وسطِ حرفم داد و سکوت برقرار شد، مطابق معمول. بعد از این که درماندگی مان به رخ مان کشیده شد، منتظر بودم که او سکوت را بشکند... ولی نشکست. اتفاقی که فقط یک بار افتادنش می تواند زندگی هر کسی را زیر و رو کند.
بعد از آن دیگر هیچ وقت حرف نزدیم. بعد از آن هر روز عصرها می رفتیم و با هم چای یا قهوه می خوردیم ولی فقط روبروی هم می نشستیم و حرفی نمی زدیم. بعد از چند ماه بود که کم کم فهمیدم که من نه فقط با او، بلکه با هیچ کس دیگر هم حرفی نمی زنم. نه این که من حرف نزنم، هیچ کس هم با من حرفی نمی زد. اوایل، چندان متوجه این اتفاق نبودم. کم کم حس کردم که چیزی تغییر کرده است و این سکوت همه ی زندگی ام را یا شاید، همه زندگی را پُر کرده است.
او هم سکوت را نمی شکست. وقتی که روبرویم می نشست آن قدر خونسرد و عادی رفتار می کرد که بدون تردیدی، می دانستم که قصدی برای شکستن سکوت ندارد و این جریان قرار است همین طور ادامه پیدا کند... تا همیشه.

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

مرگ انوشیروان چهارشنبه 17 فروردین1390 12:29
 

من خر رو بگو كه اين همه وقت داشتم اين زنجير مسخره رو تكون ميدادم

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

اول سال نو و دهه نو بر همگان مبارک

درباره فیلم «جدایی نادر از سیمین» نقد و تحلیل­های زیادی ارائه شده و خواهد شد. من خود را در سطحی نمی­دانم که برای یکی از بهترین آثار تاریخ سینمای ایران نقد یا تحلیل بنویسم و به نظرم انجام چنین کاری با مبنای علمی و صحیح، کاری است در حد یک پایان­نامه.

مطلبی که می­خواهم بگویم اتفاقی است که هنگام دیدن فیلم در سینما پیش آمد. من جدایی نادر از سیمین را یک بار در سینما فرهنگ (قلهک) دیدم و بار دوم در سینما بهمن (میدان انقلاب).

وقتی که یکی از تکان دهنده ترین صحنه­های فیلم اتفاق افتاد، یعنی صحنة خودزنی «شهاب حسینی» در آخرهای فیلم، من حالت تپش قلب داشتم و واقعن اشک توی چشمهایم جمع شده بود. این احساسم بود هنگامی که بار اول این فیلم را دیدم. بار دوم در سینما بهمن، وقتی که این صحنه از فیلم به نمایش درآمد از دو سه جای مختلف صدای قهقاه خنده می­آمد و من را به شدت متاسف و متاثر کرد. وقتی این حرف را به دوستم که در سینما عصر جدید این فیلم را دیده بود تعریف کردم، گفت که من هم این اتفاق را در سینما دیدم. چرا در سینمای قلهک که در شمال تهران است و هزار تومان بهای بلیتش بیشتر است، این اتفاق نیفتاد؟ حرف من این است که چرا همه چیز انگار وابسته به پول شده است؟ چرا حتا درک و شعور آدمیزاد هم بستگی به میزان ثروت و رفاه او دارد؟ مگر این فیلم دردهای همان طبقات محروم و متوسط را نشان نمی­دهد؟ پس چرا همین آدمهای طبقة متوسط به دردمندی یک آدم دیگر مثل خودشان می­خندند؟ چرا کسانی که کمتر این درد را چشیده­اند آن را بهتر درک می­کنند؟

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

سعید ارباب شیرانی درگذشت سه شنبه 24 اسفند1389 18:5

این سال به خیر تمام شود، خوب است.

رضا نیلی‌پور نویسنده، مترجم و از دوستان زنده‌یاد سعید ارباب شیرانی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: ارباب شیرانی روز یکشنبه 22 اسفند در آمریکا درگذشت و مراسم تدفین و یادبود وی در این کشور برگزار شده است.

وی گفت: با توجه به این‌که بیشتر اقوام ارباب شیرانی در آمریکا اقامت دارند و محل تدفین او در این کشور است، هنوز مراسم ترحیم و یادبودی برای این نویسنده در ایران در نظر گرفته نشده است. ولی قرار است ویژه‌نامه ای درباره این محقق ادبی پس از عید نوروز، همزمان با چهلمین روز درگذشتش در ایران به چاپ برسد.

نیلی‌پور ادامه داد: این ویژه‌نامه به زندگی، آثار و کارنامه ارباب شیرانی خواهد پرداخت که موضوعاتی چون ادبیات تطبیقی، مقایسه ادبیات فارسی و ادبیات غربی و متون دینی را شامل می‌شود.

مولف کتاب "ترجمه متون ساده" گفت: آن مرحوم بیش از دو سال با بیماری سرطان دست و پنجه نرم کرد. دوره‌های شیمی‌درمانی خیلی موثر نبودند و حدود یک ماه بود که به دلیل عدم توفیق در شیمی‌درمانی ارباب شیرانی متحمل درد شدید و طاقت‌فرسایی بود.

دکتر سعید ارباب شیرانی در سال 1316 در اصفهان به دنیا آمد. وی پس از دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، در سال 1340 برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته و موفق به اخذ درجه فوق لیسانس و دکترای ادبیات تطبیقی از دانشگاه پرینستن شد. این نویسنده و مترجم به خاطر ترجمه کتاب چندجلدی "تاریخ نقد جدید" تالیف رنه ولک موفق به دریافت جایزه کتاب سال در بخش ترجمه شد."مضمون سازی در شعر سبک هندی و شعر متافیزیکی انگلیس" از آثار تالیفی زنده‌یاد ارباب شیرانی است.

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

استاد ایرج افشار درگذشت شنبه 21 اسفند1389 11:24
                      

استاد ایرج افشار درگذشت و توی کتابخانه ملی حتا یک پلاکارد تسلیت هم نصب نکردند. به حرمت استاد و به خاطر اعتبار کتابخانه! متاسفانه!

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، ايرج افشار مصحح و نسخه‌شناس كه از 13 اسفند در بخش ICU بيمارستان جم تهران بستري بود، پس از گذراندن روزهاي سخت بيماري ساعتي پيش درگذشت. وي به بيماري سرطان خون مبتلا بود. پزشک معالج او دکتر مسعود امامي، متخصص داخلي و فوق‌تخصص قلب بوده است.

استاد ايرج افشار در 16 مهر 1304 در تهران زاده شد. پدر او، محمود افشار يزدي (درگذشته به سال 1362)، بنيانگذار مجله «آينده» و «موقوفات افشار» بود.

فهرست آثاري كه استاد ايرج افشار تصحيح، چاپ و منتشر كرده است، خود مي‌تواند موضوع رساله‌اي جداگانه و درازدامن و نموداري از كوشش‌هاي علمي و بي وقفه او باشد. 

يادكرد و گراميداشت ناموران فرهنگي ايران، از خصايص ويژه و درس‌آموز استاد ايرج افشار بود. به همين دليل او كوشش و اهتمام خاصي در انتشار مجموعه كتاب‌هايي داشت كه براي ارج‌گزاري از خدمات علمي و دانشورانه استادان ايراني و دانشمندان ايران‌شناس منتشر شده‌اند.

استاد افشار كه خود برخاسته از خانداني يزدي است، شماري از كتاب‌ها و تحقيقات مهم را درباره يزد و پيشينه تاريخي آن انتشار داده است. 

برخي از آثار استاد افشار در زمينه كتاب‌شناسي و فهرست‌نگاري چنين است؛ «كتاب‌هاي ايران» 13 جلد (1333 تا 1354)، «فهرست مقالات فارسي» (1340 تا 1356)، «فهرست كتابشناسي ايران» (1342)، «فهرست نسخه‌هاي خطي كتابخانه مجلس» ( 1345 تا 1348)، «كتاب‌شناسي 10ساله» (1342 ـ 1333)، «فهرست مقالات ايران‌شناسي در زبان اردو» (1372) و منابع و فهرست‌نگاري‌های متعدد ديگر.

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

محنت قرب ز بعد افزون است دوشنبه 9 اسفند1389 10:18
والی مصر ولایت ذوالنون                            آن به اسرار حقیقت مشحون

گفت در مکه مجاور بودم                             در حرم حاضر و ناظر بودم

ناگه آشفته جوانی دیدم                            نی جوان سوخته جانی دیدم

لاغر و زرد شده همچو هلال                       کردم از وی ز سر مهر سوال

که مگر عاشقی ای شیفته مرد                  که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟

گفت آری به سرم شور کسی است        کش چو من عاشق و رنجور بسی است

گفتمش یار به تو نزدیک است                    یا چو شب روزت از او تاریک است؟

گفت در خانه اویم همه عمر                     خاک کاشانه اویم همه عمر

گفتمش یکدل و یک روست به تو               یا ستمکارو جفاجوست به تو

گفت هستیم به هر شام و سحر              به هم آمیخته چون شیر و شکر

لاغر و زرد شده بهر چه ای؟                     سر به سر درد شده بهر چه ای؟

گفت رو رو که عجب بی خبری                  به کز این گونه سخن درگذری

محنت قرب ز بعد افزون است                  جگر از هیبت قربم خون است

هست در قرب همه بیم زوال                   نیست در بعد جز امید وصال

آتش بیم، دل و جان سوزد                       شمع امید، روان افروزد

 

جامی، سبحه الابرار

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

اندر اخلاق چهارشنبه 27 بهمن1389 15:51

چند روز پيش توي قطار مترو نشسته بودم و آقايي هم بغل دستم بود. يك پسربچه ي فال فروش آمد. سر حرف بغل دستي ام باز شد.

گفت اين بدبختا چه گناهي كردن؟ چرا اينا رو  مجبور مي كنن كه اين كارا رو بكنن؟ خدا باعث و بانيش رو لعنت كنه. حتا بعضيا به اين بچه ها تجاوز ميكنن. دختر و پسر. مي برن مي فروشن به ديگران. چرا اينقدر اين چيزا زياد شده؟ اين چه وضعشه؟ همه خراب شدن؟ من دخترم دانشگاه قبول شد، نذاشتم بره. رفتم ديدم اون جا   . . . خونه ست. همه اوضاعشون خراب بود. حالا هم فعلن عقد كرده تا ببينيم چي ميشه. پولي دو تا خانواده گذاشتيم رو هم كه برن يه جا رهن كنن برن سر زندگي شون. به خاطر چندرقاز همه ميرن  . . . ميدن.

خودم را گذاشتم جاي آن دختر بدبخت. دانشگاه نتوانست برود. مجبور به ازدواج در يك موقعيت نامساعد شد. مسير زندگي اش چه بسا به همين خاطر تغيير كرد. به جايش عفتش را حفظ كرد. تمام ارزشهاي اخلاقي در ذهن پدرش هم در اين خلاصه ميشد كه دخترش مبادا برود . . . بده. همين. انگار انسان به دنيا آمده است كه ن. . .  . همين.

انتقادي كه اين روزها بر اخلاق دارم اين است كه به جاي تكيه بر منطق بر تعصب تكيه دارد و ملاکش به جاي انسان، خرافات است.

همين.

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

به میدان آمدند. کتک خوردند. مجروح شدند. کشته شدند. زیر ماشین له شدند. از شرق و غرب برایشان تعیین تکلیف کردند. تا در نهایت برادران مسلمان بیایند و مذاکره کنند و معامله کنند و بروند. باید این همه خون ریخته می­شد تا مبلغی از جیب مبارک بیرون آید و به جیب برادران مسلمان برود تا بفهمند که دلیل مخالفت برادران مسلمان با مبارک چه بود.

                                            

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

                              

فیلم «نفوذی» از هیچ اندیشه یا حزب مشخصی حمایت نمی­کند و نیز هیچ اندیشه و حزب مشخصی را رد نمی­نماید. ساختار فیلم نسبتن محکم و عناصر فیلمنامه در حد قابل قبولی پرورده شده­اند. داستان فیلم در سال 1382 شروع می­شود ولی عمدتن به اوضاع اسیران جنگی پرداخته و نیز زندگی آنان پس از آزادی و بازگشت به ایران.

اما مسئله­ای که قصد مطرح کردن آن را در این نوشته دارم، هیچ کدام این­ها نیست. می­خواهم راجع به مسئله نشان دادن صحنه­های دردناک و آزارنده در فیلم­ها صحبت کنم. چیزی که در این فیلم بسامد بالایی دارد، حداقل نسبت به فیلم­های ایرانی دیگر.

در این فیلم برای زشت نشان دادن چهرة یک نفر، صحنه­هایی نشان داده می­شود که او در حال شکنجه کردن اشخاص دیگر است. این صحنه­ها در حدی نشان داده می­شوند که متعارف و معمول نیست. در جای جای فیلم مثلن وقتی که میلة داغ به چشم شخص نزدیک می­شود، بیننده منتظر است که مطابق معمول فیلم­های ایرانی، یک باره دروبین جای دیگری را نمایش دهد، ولی این صحنه نشان داده می­شود و صدای داد کشیدن فرد مورد شکنجه در سالن سینما می­پیچد. مشکل به نظر من این نیست که صحنه­های فیلم، بیننده را ناراحت می­کند. مشکل این است که فیلمساز با این تمهید مبتذل، بیننده را متقاعد می­سازد که فلان شخصیت، شخصیت بدی است. به نظر من این کار با کار کسی که با نشان دادن صحنه­های سکسی، می­خواهد بیننده را مجذوب یک شخصیت کند، فرقی ندارد. این عمل همانقدر مبتذل است که آن دیگری.

فقط تفاوت این جاست که از تمهید دوم، فیلسمازان ایرانی، در ایران مگر با زیرکی خاصی آن هم در سطحی محدود، نمی­توانند استفاده کنند، ولی تمهید اول قابل استفاده است.

هنر فیلمساز این است که ذهن خواننده و فکر او را متأثر کند و نه غریزه او را. چون هر انسان سالمی به طور فطری و غریزی از دیدن صحنه­های شکنجه و درد کشیدن دیگران ناراحت شده و با این کار، فیلمساز راحت­ترین کار و البته تکراری­ترین و به همین ترتیب مبتذل­ترین شیوه را برای تأثیرگذاری روی مخاطب برمی­گزیند.

در پایان به کسانی که هنوز فیلم را ندیده­اند می­گویم که به نظرم بد نیست اگر این فیلم را ببینند و اگر نمی­خواهند پولشان را به جیب جناب شورجه، تهیه کننده فیلم، بریزند، هم می­گویم که چیز زیادی را با ندیدن این فیلم از دست نمی­دهند.

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |

دانشنامه دانش گستر شنبه 18 دی1389 18:33

امروز دو تا موضوع توی ذهنم بود برای نوشتن پست جدید. ولی وقتی به پژوهشگاه رفتم و روی بورد کتابخانه، دانشنامة 18 جلدی دانش گستر را دیدم – که البته فردا قرار است رونمایی شود و من پیش از موعد این دانشنامه را زیارت کردم – گفتم امروز روز مهمی است برای فرهنگ ایران و زبان فارسی.

یکی از نکاتی که برای تقویت یک زبان مهم است داشتن فرهنگ ها و دایره المعارف های جامع و مدون است. (وارد این بحث نمی شوم که زبان ریشه در فرهنگ دارد صرفن وسیله ارتباطی نیست و وسلیه فکر کردن و اندیشیدن است و کسانی که زبانشان را درست بلد نیستند در شیوه اندیشیدن ناخودآگاه دچار مشکل می شوند و نظریات چامسکی را هم نمی خواهم در این زمینه مطرح کنم که سخن به درازا می کشد) در ایران متاسفانه پس از دایره المعارف سه جلدی مصاحب که جلد سوم آن بیش از بیست سال پیش منتشر شد، هیچ دایره المعارف عمومی دیگری در ایران به چاپ نرسیده بود. بنیاد دانشنامه دانش گستر که یک مرکز خصوصی است. پس از این که در سال 1381 تاسیس شد، شروع به نوشتن یک دانشنامه عمومی کرد و پس از اتمام کار، 18 جلد را یک جا منتشر کرد.

«دانشنامه دانش گستر با 15200 صفحه و شامل 67000 مدخل و مقاله، با همکاری 300 تن از نویسندگان، مترجمان، پژوهشگران و ویراستاران کشور در طول هشت سال کار پی در پی تولید شده است. در این اثر 30000 کتاب برجسته و 20000 زندگینامه مشاهیر ایران و جهان معرفی شده، به گونه ای که با جرات می توان گفت تاکنون دائره المعارفی با این حجم و گستردگی مطالب به زبان فارسی منتشر نشده است. مهمترین ویژگی‌ این دانشنامه، انتشار همزمان تمامی 18 جلد آن است، کاری که تا کنون در ایران رخ ‌نداده و عمده کتاب‌های مرجع و دانشنامه‌های حجیم،‌ یا با تاخیر در انتشار روبرو بوده‌اند و یا این که دوره آن ها به صورت ناقص منتشر شده و هیچ گاه به پایان خود نرسیده‌اند.»

«دانشنامه‌ دانش‌گستر زیر نظر علی رامین ،کامران فانی و محمد علی سادات و در موسسه علمی- فرهنگی دانش گستر تدوین شده و علاوه بر ایشان، اساتیدی چون ایرج افشار، نصرالله پورجوادی، بهاء الدین خرمشاهی و عبدالحسین آذرنگ نیز در مراحل مختلف، یار و مددکار مجموعه دست‌اندرکاران دانشنامه بوده‌اند. این پروژه ملی حاصل سرمایه‌گزاری حسینعلی سودآور از نوادگان خاندان فرهنگی حاج حسین ملک است.»

علی رامین یک سال برای یادگیری شیوه های نوشتن دانشنامه بر اساس دانشنامه بریتانیکا در امریکا تحقیق کرده و از بزرگانی چون احسان یارشاطر آموزش دیده است. کامران فانی هم از بزرگانی است که معرف حضور اهل فرهنگ هست.

این طور که من و دوستان در مداخل این دانشنامه عظیم مطالعه کردیم، نویسندگان سعی بر این داشته اند که از جهت گیری های سیاسی تا جایی که امکان داشته است، بپرهیزند که مطلب بسیار مهمی است.

مسلمن این دانشنامه هم مثل همه دانشنامه های دیگر کامل نیست و نقاط ضعفی هم دارد. اما در موقعیت فعلی زبان فارسی نیاز مبرمی به نوشته شدن و انتشار چنین کتاب مرجعی داشت. امیدوارم که نوشتن این گونه کتاب های مرجع در ایران و راجع به ایران و به زبان فارسی تداوم داشته باشد و مورد حمایت قرار بگیرد.

فردا هم ساعت ۱۶ ، از این اثر عظیم در کتابخانه ملی رونمایی خواهد گرفت.

پ . ن: مطالب داخل گیومه با اصلاحاتی به نقل از سایت همشهری است.

نوشته شده توسط میم. الف  | لینک ثابت |